شاعر فردا

خواننده با حرارت میخواند: "زندگیمون هر روز بهتر میشه، عشقمون کم نمیشه،..."

پسرک برای خودش تکرار می کند: "زندگیمون مثل سیب زمینی، عشقمون تموم میشه!"

 

عاشق لالایی های سارا نامجو است (خدا خیرش بدهد که بچه من را صاحب یک خاطره کودکی کرد، چیزی غیر از بیبی انیشتن و بارنی و سوپرسانگ و ... که به زبان خودش باشد).

لالایی میخواند:" قهرمان من، انسان فردا" و  "شب توی رویا"

پسرک میخواند:"قهرمان من، انسان فراموش!" و "شب با یه لولو!"

 

/ 7 نظر / 25 بازدید
من.

شب با یه لولو اون وقت؟؟؟!!! پیش کی میخوابه؟! ههههه!

مرجان

:))))) باید لالایی هاشو گیر بیارم بلکه برای سامیارم در این دیار غربتی خاطره ای بسازم از خودمون* مثل همیشه خیلی کیف میکنم از نوشته هاتون:)

فروغ

عجب پسر بامزه ای[خنده] زنده باشه این لالایی ها رو از کجا میشه تهیه کرد؟

آیسا

سلام. وااای که من چقدرر عاشق این آقا رادین شمام. منو که یادته؟ از خواننده های همیشگی وبلاگم که تو دوران بارداری ام با شما و وبلاگت آشنا شدم. دوست دارم پسر منم مثل رادین کوچولو پسر باهوش و خلاقی بشه. خانومی من چند تا سوال ازت دارم که اگه مثل همیشه لطف کنی و جوابمو بدی خیلی ممنون میشم. راستش یکی از دغدغه های من، طرز برخورد و حرف زدن با بچه امه. نمیخوام مثل روال حاضر برخورد با بچه تو ایران، همه چیز رو به بابک دیکته کنم و به قول روانشناسا فرصت فکر کردن و تجزیه تحلیل روازش بگیرم.ولی نمیدونم چطوری. نمیدونم چطوری منظورم رو برسونم. بچه های الان اکثرا طوری برخورد میکنن یا حرف میزنن و حتی فکر میکنن که والدینشون بهشون یاد دادن.اون تعداد بچه هایی هم که با بقیه بچهها فرق دارن و فعال تر و خردمند ترن رو ربط میدن به هوش و استعداد ذاتی شون. درسته قبول دارم ولی همه اش هوش نیست. یه قسمت بزرگشم برمیگرده به محیطی که بچه توش پرورش پیدا میکنه. بعد از مطالعه مطالب گوناگون و کتابای مختلف و نظریه های جورواجور... به جای اینکه مطلب دستم بیاد پاک گیج شدم.شدم مثل کلاغی که میخواست راه رفتن کبکو یاد بگیره.

آیسا

دست آخر به این نتیجه رسیدم که بهترین راه اینه که از یه مادری که همچین فرزندی داره سوالامو بپرسم. البته میدونم که ماشاللا هوش و استعداد ذاتی رادین خیلی بالاست، ولی همونطوری که گفتم من دنبال کیفیت اون محیطم که بچه توشه... واااای چقدر حرف زدم. مخلص کلام: میشه به طور مفصصصل برام بگی که نحوه حرف زدن و برخورد و کلا رفتارت با رادین از همون اول چطوری بوده؟چطوری باهاش بازی میکردین و اصلا چه بازی هایی؟ گاهی یه تغییر و تفاوت کوچیک تو رفتار نتیجه خیلی موثری داره.من دنبال اون تغییرای کوچیکم. نمیخوام زندگی رو من به بابک یاد بدمومیخوام خودش یاد بگیره و پردازش کنه.ولی بلد نیستم(یعنی یاد نگرفتم)تو مسیر یادگیری فرزندم ناظر خوب و موثری باشم. تو چیزایی که از حرفا و کارای رادین مینویسی مشهوده که رادین چیزی رو میگه که خودش تو ذهنش به اون نتیجه رسیده نه اینکه چیزی رو که شمابهش گفتی رو طوطی وار تکرار کنه. اگه کمکم کنی خیلی ممنونت میشم. منتظر جوابت هستم.بی صبرانه. در ضمن میشه یه توضیح مفصل از بازی هات با رادین بگی؟ چه بازی هایی انجام میدی؟چقدر در روز؟ چطوری باهاش بازی میکنی؟ راستی برنامه آموزشی خاصی رو با رادین انجام میدی؟مثل زبان؟

آیسا

نظرت در مورد آموزش خوندن و نوشتن به کودک قبل از مدرسه چیه؟موافقی؟ فکر کنم از پست هام مشهوده که ذهنم چقدر آشفته اس..:(

آیسا

ممنونم که جوابمو دادی عزیزم. حرفات خیلی به دلم نشست و..چطور بگم،بهم آرامش داد. تب آموزش به کودک انقدر همه گیر شده که لذت مادر بودن رو ا زآدم میگیره. آدم همیشه عذاب وجدان داره که برای فرزندش کم میذاره. نمیدونم علم سالاری عصر جدیده یا ما ادما، که همه چی رو، حتی رابطه مادر فرزندی رو بغرنج میکنیم و به قول معروف لقمه رو دور دهنمون میچرخونیم... حتی موقع حرف زدن با پسر چهار ماهه ام همه اش حواسم پی اینه که یه جمله مغایر با روانشناسی کودک و ..چه میدونم فلسفه کودک نگم. خودمو کلافه میکنیم در حدی که دیگه کلاااا کم میارم و مستاصل میشم. میرسم به جایی که از ته دل میگم: از طلا بودن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید... که البته الان دیگه انقدر سر در گمم که مس بودن یادم رفته... خوشحالم که شما رو میشناسم.