به همین زودی شروع شد!

لباسهای پسرک را پوشاندم و رفت تا در فاصله ای که من لباس میپوشم و کیف هایمان را آماده می کنم بازی کند. وقتی دید ما جلوی در منتظرش هستیم خیلی جدی گفت: "میشه شما بیین (برید) من بمونم بادی (بازی) کنم؟"

دهن من که باز مونده بود... اما پدرش خیلی جدی گفت:" 10 سال زود شروع کردی پسرم، فعلا بیا کفشت رو بپوش"

/ 6 نظر / 15 بازدید
مریم

عزیزم به رادین بگو برای انار دعا کنه منم در گوش انا گفتم میگن دعای بچه ها به اجابت نزدیکه

سارا مامان نیروانا

آخیییییییییییییییییییییییییییییییییی[ماچ]

نسیم

ندیده / شیفته تمام و کمالشم من / عزیزدلم با این زبون شیرینت ...

من.

حالا 10 سال دیگه رو چه کارش میکنیم؟!

نارسیس

امشب سر ما هم اومد من گفتم مامان 15 سال زود گفتی از اینجا تقلب کرده بودم دیدم ده سال کمه گفتم 15 سال :)