حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

کلاغ

1. سال ها پیش مادرم برای دیدن پدرش به شهرستانشان رفته بود. یک روز جمعه که دل همگی در خانه گرفته بوده نامادریش پیشنهاد می کند به گورستان بروند تا دلشان باز شود. در راه یک کلاغ با ذوق که ناهار مفصلی هم خورده بوده چادر مادرم را هدف می گیرد. نامادری مربوطه و سایر شاهدان (این جور موقع ها همیشه عده زیادی سر می رسند) تاکید می کنند این علامت خوش شانسی است. مادرم هیچ وقت نفهمید در آن شرایط (با نامادری در راه گورستان برای تفرج!) خوش شانسی دقیقا کجا قرار است پیدا بشود.

2. مهمان زوج جوانی بودیم که روز تولد پسرم عروسی کرده بودند و نتوانسته بودیم در مراسمشان شرکت کنیم. یک عکس از عروسیشان در یک باغ پاییزی به ما هدیه دادند. گویا عروس خانم هم بلافاصله بعد از گرفتن این عکس مورد عنایت یک کلاغ با ذوق که ناهار مفصلی هم خورده بوده قرار می گیرد. ظاهرا تا امروز همه تاکید کرده اند که این علامت خوش شانسی است.البته به نظر من همین که کلاغ به جای موهای شینیون شده عروس، دنباله لباسش را هدف گرفته خوشس شانسی به حساب می آید!

3. من نمی دانم اولین بار به ذهن چه کسی رسیده که پی پی کلاغ را خوش یمن اعلام کند. ولی خدا بیامرزدش. ایده درخشانی بوده

4. زمان عروسی ما، تازه رسم شده بود عروس و داماد عکس های کوچکی از خودشان به مهمانان هدیه بدهند. کم کم عکس ها بزرگ شدند و قاب کاغذی و جعبه پیدا کردند. عکس عروس فوق الذکر با قاب چوبی به ما هدیه داده شد. خلاصه مجردها بجنبند که به زودی باید یک قاب عکس دیجیتال با حافظه اضافه به مهمان ها هدیه بدهند. از ما گفتن!

+ ; ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱٤
comment نظرات ()