حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

موسیقی

بعد از جمع شدن میز شام، به میزبانمان اصرار کردیم  پیانو بزند. در سال‌های اخیر، فقط دختر بچه‌های کوچولو که تازه معلم گرفته بودند برایمان پیانو زده بودند و تصور مرد جوانی که پیانو می‌زند برایمان یک کمی دور از ذهن شده بود! آهنگ‌های انتخابی اش زیبا، رویایی (طرف تازه داماد است، هنوز در عوالم رویایی به سر می‌برد!) و کمتر شنیده شده بود.

نگران بودم که پسرک سر و صدا به راه بیاندازد چون کمی هم بیقرار بود. اما به محض شروع شدن آهنگ ساکت شد. چنان ساکت که انگار نه انگار چند دقیقه پیش در حال نق زدن بوده. به محض ساکت شدن صدای پیانو باز نق می‌زد و با شروع آهنگ بعدی باز ساکت می شد. بعد از اتمام کار، خواستیم با دستگاه پخش صوت گولش بزنیم اما گول نخورد! کار دوست ما را به کار استادان بزرگ ترجیح می داد.دوستم مجموعه ای از کارهایی که خودش زده بود را برایش گذاشت، ساکت شد و تا آخر شب مشغول موسیقی بود.

+ ; ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱٤
comment نظرات ()