حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

دوستی‌ها

بعضی دوستی‌ها هستند که چنان عمیقند که حتی اگر یک نیم‌کره فاصله داشته باشیم و در سال روی هم رفته نیم ساعت هم با هم صحبت نکنیم باز هم عمیق می‌مانند. در لحظه دیدن انگار مکالمه‌ای که همین دیروز متوقف شده را ادامه می دهیم. نیازی به توضیح نیست که در این ایام بی‌خبری چه کردیم و چه خواهی کرد. ارتباطات سریع ترمیم می‌شوند و رشته صحبت به این که چه فکر می کنیم و چرا کشیده می شود.

من آن قدر خوش شانسم که یکی از این دوست‌ها را دارم و آن قدر بد شانس که با این دوست سالی نیم ساعت به زحمت فرصت صحبت بی دغدغه دارم. اما همان هم غنیمت است.

یک اشکالی که در من هست، مکالمه تلفنی را دوست ندارم. چیزی که در گفتگوی چهره به چهره با یک نگاه مردد یک ثانیه ای منتقل می‌شود در مکالمه تلفنی چندین دقیقه وقت لازم دارد.

 

+ ; ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۸
comment نظرات ()