حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

در تحویل سال

با هزار و یک وسواس لباس سال تحویل رادین را انتخاب کردیم و با کلی مراسم و با محدودیت امکانات هتل بچه را حمام کردیم و لباس پوشاندیم. قرار بود برای تحویل سال در اتاق بزرگترین فرد گروه جمع بشویم و بعد از اجرای فریضه ماچ و بوسه و گرفتن عیدی و ... به بقیه اهالی هتل که در در آمفی تئاتر دور یک کیک بزرگ جمع شده بودند ملحق بشویم.

بالاخره فرصت به خودمان رسید که لباسی بپوشیم و دستی به سر و رویمان بکشیم. چیزی تا تحویل سال نمانده بود که ... بعله دیدیم ایشان در یک اقدام غیرمنتظره پیف زده اند به کل سر و لباسشان و حالا ما مانده بودیم و دقایق کمی که تا تحویل مانده بود.

مثل فیلمی که روی دور تند گذاشته باشند، لباس‌ها را در آوردیم و با توجه به وسعت حادثه کلن بچه را از اول حمام کردیم! بعد هم یک لباس دیگر پیدا و تن بچه کردیم. این وسط لباس من هم تعویض-لازم شد و خلاصه لحظه‌ای که به بقیه فامیل رسیدیم کمتر از ٢ دقیقه تا تحویل سال باقی بود.

سال که تحویل شد ١٧ نفر همزمان شروع کردند به ماچ و بوسه و فریاد و تبریک و ...پسرک چند دقیقه‌ای تماشا کرد و بعد انگار به این نتیجه رسید که اتفاق ترسناکی افتاده که همه در تلاطمند لب ورچید! بعد هم اصرار داشت هر هدیه‌ای که می‌گیرد (از بسته‌های کادو شده تا اسکناس و چک پول و ...) را درجا قورت بدهد!

مهارتش در گرفتن زیاد شده و دوست دارد هرچیزی که نزدیکش است را شکار کند. یک چیز دیگر: معنی بوسه را می‌داند و وقتی می‌بوسمش قیافه مخصوصی به خودش می‌گیرد. دلبری می کند به تمام معنا.

خدایا شکر

+ ; ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۸
comment نظرات ()