حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

از دست رفتنی

هنوز ٢۴ ساعت از تولدش نمی گذشت که به خانه برگشتیم و من برای اولین بار با دقت و آرامش به نوزادم شیر می‌دادم. مثل هر نوزاد دیگری زود خسته می شد و خوابش می‌برد و دست از مکیدن می‌کشید. با این حال به محض این که احساس می‌کرد منبع غذایش از دهنش خارج می‌شود با تمام قدرت مک می‌زد.

 بالاخره بچه آدمیزاد است دیگر. قدر چیزی که دارد را تا زمانی که در حال از دست دادنش باشد نمی داند.

+ ; ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢٩
comment نظرات ()