حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

رشته‌ تحصیلی

استادی داریم که مرد شریفی است. البته دقیقا استاد ما نیست و از دپارتمان مجاور برای بعضی کلاس‌ها سراغ ما می‌آید. ایشان متخصص تغذیه هستند و در کلاس مرتب از مضرات سوسیس و کالباس و نوشابه و در تقبیح رفتن به فست فود صحبت می‌کند. البته در صحت مطالب استاد هم شکی نیست.

چند شب پیش (روم به دیوار) رفته بودیم فست فود تا یک کمی نیترات و نیتریت به بدن بزنیم. استاد گرامی همراه با خانواده وارد شدند. استاد پیتزای مخصوصی خورد همراه با نوشابه.

موقع رفتن خواستم به رسم ادب سلام کنم. فکر کردم باید احساس بدی باشد. این که بدانی شعارهای اصلی رشته‌ات را حتی خودت هم نمی‌توانی اجرا کنی. به نظرم این رشته اصلا خوب نیست. ما در این جامعه به اندازه کافی با تعارض زندگی می‌کنیم. لازم نیست یکی دیگر هم به این تعارض‌ها اضافه کنیم.

در نهایت من خوشحالم که تغذیه نخواندم. اصلا با روحیات و اشتهای من سازگار نیست.

+ ; ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢٢
comment نظرات ()