حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

تخت روبا

پسرم فعلا در تخت کوچکی که به تخت ما متصل می شود می‌خوابد. حسن این تخت‌ها این است که ارتفاعشان تا سطح تخت مادر قابل تنظیمند و امکان دسترسی راحت به نوزاد را برای مادر فراهم می‌کند. من هم به همین دلیل این تخت را خریدم. از طرف دیگر شب‌ها بدون بلند شدن می‌توانم وضعیت بچه را کنترل کنم و خلاصه پسرک را زیر نظر دارم.
اما امروز فهمیدم این تخت‌ها کاربرد مهم‌تری هم دارند. چند روزی است پسرم یاد گرفته به جای گریه کردن از ابزار "آغون آغون" برای جلب توجه استفاده کند. صبح با این صدا از خواب بیدار شدم. چشمم را که باز کردم، یک جفت چشم درشت سیاه زل زده بود به من . تا نگاهش کردم برایم خندید (همان خنده بی‌صدا که ده روزی هست یاد گرفته و دلبری می کند، شدید! و بعد با حرکت دستش توضیح داد که گرسنه است). فهمیدم کاربرد اصلی این تخت این است که پسرم هم می‌تواند من را زیر نظر داشته باشد!

+ ; ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢۸
comment نظرات ()