حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

سختی‌های زندگی

من فکر می‌کنم سخت ترین دوران زندگی دوران شیرخواریه، فقط چون آدم‌ها یادشون نمیاد فکر می‌کنند دوران خیلی شیرینی بوده. مثلا تصور کنید باید نیم ساعت تمام گریه کنید تا دو سه تا بزرگتر خنگ بفهمند که شما خوابتون میاد و احتیاج دارید یکی روی پا تکونتون بده. اون خنگ‌ها هم به جای این کار ساده هی گرایپ میکسچر بریزند توی حلقتون و بزنند پشتتون و یا مثلا یک جغجغه رو جلوی صورتتون تکون بدن (این دیگه غیر قابل تحمله)...

+ ; ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢٥
comment نظرات ()