حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

در نکوهش پس انداز

من و همسر جان تقریبا همسنیم و به همین دلیل خاطرات و یادمان‌های مشابهی از دوران بچگی داریم و گاهی با مرور کردنشان سرگرم می‌شویم. یکی از این موارد دفترچه حساب پس انداز قرض الحسنه دوران بچگی است که هر کداممان چندتایی داریم. موجودی‌هایمان هم از ١٢٠٠ تومان هست به بالا.

آن روزها واحد عیدی ۵٠ تومان بود و عیددیدنی مثل امروز منسوخ نشده بود. از اول عید ما در حال جمع کردن ارقام دریافتی بودیم تا آخر سیزده. بعد هم مادر گرامی برای آموزش پس انداز به فرزند دلبندش ما را توجیه می‌کرد که باید عیدی‌هایمان را ببریم بگذاریم بانک... گاهی هم برای تشویق هر چه بیشتر مبلغی هم به سرمایه کوچک ما اضافه می کردند که به اصطلاح رند شود. بعد هم یک روز دست ما را می‌گرفتند و مثل این تبلیغ‌های تلویزیونی به بانک می‌رفیم و حسابی به اسممان باز می‌کردند یا حساب قبلی را تکمیل می‌کردند. گاهی هم که اسباب کشی می کردیم این کار در محله جدید هم تکرار میشد. هدف از این کار صرفا آموزش پس انداز بود وگرنه  نه خانواده های ما چنان درگیر ارزش‌های معنوی قرض الحسنه بودند و نه بانک‌های آن روزگار قرعه کشی های محیرالعقول و تبلیغ‌های عجیب و غریب داشتند. البته هر از گاهی هم این حساب‌ها در قرعه کشی برنده می‌شدند. من حسابی دارم با موجودی اولیه ١٣٠٠ تومان (باور کنید آن روزها رقم قابل اعتنایی بود) که ٢۵٠٠ تومان هم برنده شده است و الان با مجموع ٣٨٠٠ تومان یکی از دفترچه های معتبر من به حساب می آید!  چند سالی هم  محل کار پدرم برای فرزندان کارکنانش که شاگرد ممتاز می‌شدند یک حساب با ٢٠٠٠ تومان موجودی در بانکی در جاده کرج باز می‌کرد. به این ترتیب تعداد این دفترچه ها همچنان بیشتر و بیشتر میشد. اما این فرهنگ پس انداز اجازه نمی‌داد کسی دست به این پول‌ها بزند. برای پدر و مادرم که دست زدن به این پول‌ها برای هر نوع کاری در حد خوردن مال صغیر بود. خودمان هم به دلیل نهادینه شدن فرهنگ پس انداز ! عمرا چنین عمل شنیعی به ذهنمان نمی رسید.

خلاصه داستان، ما دو نفر الان ۶ دفترچه قرض الحسنه داریم که موجودی هیچ کدام به اندازه هزینه تاکسی تا بانک مربوطه نیست. بالاترین مبلغ هم مربوط به همان دفترچه کذایی جاده کرج است. نه دلمان می آید دورشان بیاندازیم، نه به دردی می خورند که نگه داریم. احتمالا بعضی هایشان هم به دلیل پایین بودن موجودی منقضی شده اند!

به نظرم اگر به جای پس انداز کردن، همه را می دادیم بستنی کیم یا حتی آلاسکا می خریدیم بهتر بود ...

+ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱۱
comment نظرات ()