حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

همسر عزیزم

در این چند روز که به ماموریت رفته ای تازه متوجه شدم چقدر در نگهداری از بچه به کمک و حضور تو نیاز دارم. نه به خاطر این که هر شب کیسه پوشک‌های استفاده شده را با بقیه آشغال‌ها بیرون می‌بری، یا بچه را نگه می‌داری تا حمام کنم، یا در حمام کردن بچه کمکم می کنی، یا وقتی بدقلقی می کند کمکم می کنی تا ساکتش کنم...

به تو احتیاج دارم تا وقتی بالاخره موفق می‌شوم رادین را بخوابانم و آهسته سربخورم توی تخت در عالم خوب و بیداری بگویی: "خوابید؟ خسته نباشی عزیزم"

+ ; ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٦
comment نظرات ()