حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

مهمانی کوچک ما

با پسرک رفته بودیم کلاس اسکیت، بعد از کلاس رفتیم جلوی بوفه تا شاید هوس کنه و چیزی بخوره (آخه بچه ما حتی شکلات و بستنی هم نمیخوره، در این حد اشتها داره:))

 

تازگی ها دوست داره خودش خرید کنه. پول رو از من گرفت و  روی نوک پا وایستاد تا قدش به پنجره بوفه برسه و مثل یک مرد کوچولو به آقای فرشنده گفت لطفا دو تا چایی برای من و مامانم :)

چایی خور که نیست (آخه بچه ای که بستنی نمیخوره چایی میخوره؟ یک چیزی میگین ها!) ولی قند و تی بگ و بقیه پول رو با دقت تحویل گرفت و یک نیمکت خالی پیدا کرد که کنار هم بشینیم و اصرار کرد یا هم عکس بگیریم. چایی نخورده را هم خالی کرد و با لیوانش آب بازی کرد.

 

و من برای اولین بار توسط پسرم به صرف چای دعوت شدم....

+ ; ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٢۸
comment نظرات ()