حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

آرزوهای کوچک

آخرین روز مهدکودکش تمام شد و قرار است به پیشوار پیش دبستانی برود. با آب و تاب برای پدرش تعریف می کند که: میخوام بزرگ و بزرگتر بشم و برم پیش دبستانی و مدرسه و بعد هم دانشگاه، اون وقت برای خودم یک گوشی بزرگ بخرم و خودم رانندگی کنم

:)

ایشالا!

+ ; ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٢٢
comment نظرات ()