حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

تخم مرغ شانسی

امروز من بی حوصله بودم. از آن روزهایی بود که حوصله خودم را هم نداشتم. هر چند سعی میکردم همان مامان همیشگی باشم ولی پسرک کاملا متوجه حالم بود. تمام روز سعی کرد سرگرمم کند، شیرین زبانی کند، من را به بازی و کار بکشاند و خلاصه به هر شکلی من را از حال بدم بیرون بکشد.

شب که شد، وقتی بوس شب به خیرم را میگرفتم نتوانستم تشکر نکنم. از این که امروز پسر فوق العاده ای بوده و از این که من و پدرش را خوشحال کرده تشکر کردم......

منطقی ترین جواب دنیا را هم گرفتم: ازم خیلی راضی هستی؟ پس برام تخم مرغ شانسی بخر دیگه!

+ ; ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱۳
comment نظرات ()