حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

اولین روز مرد

امروز تخت پسرک را از به تخت نوجوان تبدیل کردیم. یعنی نرده های کنارش را برداشتیم و میزی را که قبلا نقش میز تعویض را بازی میکرد تبدیل کردیم به پاتختی. پسرک با شوق و ذوق کمک میکرد و از این که "دیگه مرد شده" و "الان یک مرد جوون شده" لذت میبرد.

بعد پسرک رو بردیم پیش پدربزرگش، تا همون جملاتی که در مورد تبریک گفتن به پدرش از مهد کودک یاد گرفته بود رو اونجا هم تکرار کنه. آخر کار، بهش گفتیم که پدربزگش رو ببوسه چون روزشه. پسرک بعد از یک بوس محکم خیلی جدی به پدرپزرگش میگه: تو هم منو بوس کن، آخه امروز روز منم هست، منم مرد شدم!

+ ; ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۳/۳
comment نظرات ()