حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

حکمت جشن سیسمونی

یکی از رسومی که من هیچ وقت ضرورتش رو نفهمیده بودم جشن سیسمونی بود. توی اون شلوغی و با شکم قلمبه در حالی که هر قدم مصیبتی به حساب میاد ملتو دعوت کنی و پذیرایی کنی و بعد مجبور باشی در مورد این که چرا فلان چیزو خریدی و بهمان رو نخریدی توضیح بدی و بعد حرص بخوری که چرا فلانی این جور گفت و ...

اما الان فهمیدم با توجه به سرعت رشد بچه، هرقدر هم کم خرید کنی بازهم تعداد زیادی از لباسهای بچه استفاده نشده میمونه و تنها امکان دیده شدنشون توی مراسمی مثل جشن سیسمونیه!

 

+ ; ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٤
comment نظرات ()