حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

اولین روز مادر من

پسرکم توی مهد کودک برای مامانش یک کارت پستال برای  "روز مامانا" درست کرده بود. من رو کشیده بود با یک صورت بزرگ و موهای سبز! یک ذوقی برای روز مامانا داشت  و وقتی جلوی در مهد کودک دستش رو انداخت دور گردنم و "جایزه روز مامانا" رو بهم داد.... من فهمیدم که اولین روز مادر من رسیده. این کارت پستال عزیزترین هدیه ایه که در تمام عمرم گرفتم، بخصوص که پسرک من معمولا زیاد حوصله نقاشی نداره و وقتی با جزئیات برام توضیح میداد که" پاهای بلند کشیدم، لباست صورتیه و ... "میدونستم برای من، برای مامان این کار رو کرده. فکر این که مخصوصا برای من، برای خوشحال کردنم وقت گذاشته برام خیلی جالب بود. فهمیدم بزرگ شده و از حالا اونچه که به من میده آگاهانه است. اگر تا امروز بودنش، بغل کردنش و حضورش برا من مایه شادی بود الان انقدر بزرگ شده که آگاهانه میخواد منو خوشحال کنه. فهمیدم رابطه مون وارد مرحله جدیدی شده و من باید از این به بعد حواسم رو حیلی جمع کنم. پسرک کم کم داره مرد جوان و مستقلی میشه.....

خدایا شکرت

+ ; ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٩
comment نظرات ()