حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

الگوبرداری

پسرک را برده ام پارک. آن طرف تر از محوطه ای که پسرک با "دوست" هایش مشغول بازی است چند پسر نوجوان حرکات پارکور تمرین میکنند. پسرک با شیفتگی نگاهشان میکند و بعد که کمی دور میشوند دوست و توپ و سرسره را رها میکند تا پارکور خودش را تمرین کند. سعی می کند بدون کمک دست از نیمکت بالا برود و جفت پا پایین بپرد، که لابد نزدیک ترین کار قابل انجامش به حرکات پسرهاست که بعد از یک معلق روی نیمکت میپریدند و با یک معلق پیچدار دیگر به زمین برمیگشتند.

من؟ نگران زمین خوردنش نیستم. اما نگران الگوبرداری های غیر قابل اجتنابش در روزهای آینده ام. چقدر کم فرصت دارم خودم و او را برای این شیفتگی ها آماده کنم...

 

 

پی نوشت: دوست، اسم عمومی برای هر بچه ای است که قابلیت همبازی شدن دارد ولی اسمش را نمیدانیم.

+ ; ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢٧
comment نظرات ()