حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

دیکتاتور

میوه درخت کامکوات قیافه جذابی برای بچه ها دارد. اقای میزبان وقتی نگاه پسرک را دید چند تا چید و یکی را داد دست پسرک. اما ظاهرا طعمش به جذابیت قیافه اش نبود و پسرک با لب و لوچه کج تفش کرد. بعد از چند لحظه با قیافه مصمم رفت سراغ اقای میزبان و بقیه کامکواتها را از دستش گرفت و جلوی چشمان حیرت زده ما که فکر میکردیم لابد نظرش عوض شده یا برای بازی میخواهدشان، همه را مستقیم ریخت توی سطل اشغال!

اصلا چه معنی داره این بزرگترها چیزهایی که من دوست ندارم رو بخورند!

+ ; ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢
comment نظرات ()