حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

نادیدنی

پسرک ما معمولا خودش رو سرگرم میکنه اما بالاخره ما هم گاهی باید براش برنامه ای داشته باشیم. امروز چند تا عکس مختلف دم دستم بود و میخواستم در حالی که کار می کنم پسرک هم چند دقیقه ای سرگرم باشه. ازش خواستم تا چیزهای مختلف رو توی عکسها پیدا کنه. برای این که وقت بیشتری بخرم ازش خواستم توی یک عکسی که خانواده روستایی رو در حین کار در شالیزار نشون میداد برام موبایل پیدا کنه. فکر کردم چند دقیقه ای سر کاره تا مطمئن بشه نیست. اما بعد از چند ثانیه اعلام کرد که پیدا کرده و در مقابل چشم های گرد من جیب مرد شالیکار رو نشون داد و گفت "توی جیب باباشه!"

+ ; ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٧
comment نظرات ()