حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

پسرا شیرن ...

حدود یک ماه قبل از زایمان من، منزل یکی از دوستان مهمان بودیم.  با توجه به وضعیت من بحث به زایمان و افسردگی بعد از زایمان رسید. مادرهای حاضر در جمع همگی در مورد تجربیات خودشان صحبت کردند که هیچ کدام هم خاطرات خوبی نبودند.  وقتی همه به اندازه کافی در مورد مشکلات روحیشان صحبت کردند یکی از آقایان پرسید: الان شما به این بدبخت (یعنی من) روحیه دادید؟ یا چی؟

در واقع تمام آقایان از شنیدن روحیات خانمها بعد از زایمان دچار نگرانی شدید شده بودند اما هیچ کدام از خانمها حتی من از این مطالب نگران نشده بودیم. برای من این حرف‌ها بیشتر به این معنی بود که هر فاجعه‌ای هرچقدر هم بزرگ بعد از زایمان اتفاق بیافتد گذراست.

تازه اکثر آقایان این جمع پزشک بودند و با تئوری مطلب آشنایی داشتند.

+ ; ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۳٠
comment نظرات ()