حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

شاعر فردا

خواننده با حرارت میخواند: "زندگیمون هر روز بهتر میشه، عشقمون کم نمیشه،..."

پسرک برای خودش تکرار می کند: "زندگیمون مثل سیب زمینی، عشقمون تموم میشه!"

 

عاشق لالایی های سارا نامجو است (خدا خیرش بدهد که بچه من را صاحب یک خاطره کودکی کرد، چیزی غیر از بیبی انیشتن و بارنی و سوپرسانگ و ... که به زبان خودش باشد).

لالایی میخواند:" قهرمان من، انسان فردا" و  "شب توی رویا"

پسرک میخواند:"قهرمان من، انسان فراموش!" و "شب با یه لولو!"

 

+ ; ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩
comment نظرات ()