حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

درک پاییزی

هرچقدر که برایش شعر و ترانه در مورد پاییز خونده باشم و هر چقدر براش قصه درختها و فصلها و میوه ها رو تعریف کرده باشم، باید یک روز زیر مشت مشت برگ که از نفس باد پاییزی از درختها میریزه روی سرش بایسته و سعی کنه با دستهای کوچولوش همه شون رو بگیره و داد بزنه روز پاییزه! تا معلوم بشه فهمیده این پاییز که میگن یعنی چی...

برای ما هم حتما یک روزی میرسه که همه چیزهایی که خوندیم و شنیدیم برامون معنی واقعی پیدا کنه و واقعا بفهمیم داستان این دنیا چی بوده. فقط خدا کنه خیلی دیر نشده باشه.

+ ; ٤:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٤
comment نظرات ()