حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

و اما بازی با بقیه بچه ها

وقتی بچه میره مهد، از خیلی جهات رشد میکنه. برخوردهاش با بزرگترها و بچه ها شکل جدیدی پیدا میکنه. اما این خشتهای اول شخصیتش در اجتماع اگر خوب شکل نگیره عواقبی پیدا میکنه که جبرانش سخته.

پسرک یکی از کوچکترین بچه ها توی کلاس خودشه. کلن هم بچه درشت جثه ای نیست. گاهی از لا به لای تعریفهاش میشنوم که میگه بچه ای اون رو زده یا هل داده یا اسباب بازیش رو گرفته و .... چند باری هم خودم این صحنه ها رو دیدم: بعد از پایان مهد وقتی بچه ها قبل از رفتن چند دقیقه ای توی حیاط بازی میکنند.

به عنوان یک مادر موقعیت سختیه. هم نمیتونم به بچه بگم "اگر تو رو زدند تو هم بزنشون" چون بچه است و احتمال داره جمله اول رو فراموش کنه و فکر کنه من مجوز کتک زدن دادم. هم نمیخوام یاد بگیره که برای حل کردن مشکلش دائم بره پشت مربی اش قایم بشه..... به هر حال مربی ها نمیذارند کار به جای باریک بکشه یعنی نگران نیستم اتفاق جسمی براش بیافته ولی نگرانم که روحیه اش در مقابل این اتفاقها چه واکنشی نشون میده؟

همه اینها رو گفتم که بگم چرا دیشب وقتی جایی مهمون بودیم که دو تا دختر بزرگتر از پسر ما (هم) بودند که خوشحال شدم که فرصتی دارم که ببینم پسرکم در مقابل این وضعیت چه عکس العملی نشون میده؟ در مقابل بچه هایی که اون رو توی بازی شون راه نمیدن و هلش میدهند و اسباب بازی رو با خشونت از دستش میگیرند......

ظاهرا پسرک کارش رو بلده. فکر می کنم توی مهد چیزهای خوبی یاد گرفته. احساس خوبی بود وقتی یک کم بعد رادین هم داشت با بچه های بزرگتر از خودش بازی میکرد و گاهی شاکی شون میکرد که چرا اصرار داره بگه از اونها بزرگتره. این وسط چند بار هل دادن و زمین خوردن و کشیدن اسباب بازی از دستش .... هم اتفاق افتاد اما پسرک تونست حسابی بازی کنه و بهش خوش گذشت. نه پشت من قایم شد و نه حاضر بود بشینه کنار باباش و با موبایلی چیزی بازی کنه، راه خودش رو رفت و من احساس کردم پسرک واقعا یک مرحله بزرگ شده. حالا نگرانی ام یک کم کمتره.

یک تولد هم بردمش با بچه های همسن خودش..... حالا خیالم راحت تره. بچه ها هنوز به سن دشمنی کردن و یارکشی و بدجنسی نرسیدند. بازی و شادی و دشمنی و قهرشون دقیقه ایه. یک دقیقه سر یک ماشین کوچولو دعوا میکنند و دقیقه بعد با هم میدوند اواز میخونند.

لابد همه بچه ها همین طورند. چی میشه که وقتی بزرگ میشیم انقدر کینه ای میشیم؟

+ ; ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸
comment نظرات ()