حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

اسباب بازی

همیشه عاشق این بچه هایی بودم که همیشه با خودشون یک عروسک/ پتو یا هر چیز دیگه ای دارند و بهشون ارامش میده. دلم میخواست بچه من هم همچین چیزی داشته باشه. بیشتر برام جالب بود چون خودم هیچ وقت همچین چیزی نداشتم و دوست داشتم این فرایند رو ببینم.

پسرک که به دنیا اومد، از همون اول تکلیف ما رو روشن کرد. پتو و عروسک که هیچ، حتی پستونک و شیشه شیر هم براش مهم نبود. با این که دو سال شیر مادر خورد خیلی راحت و بدون گریه و زاری از شیر گرفته شد. هر وقت به دلیلی لازم بود اسباب بازی مورد علاقه اش رو با خودم ببرم نمیدونستم باید چی رو انتخاب کنم.

کم کم به یک سنی رسید که دوست داشت موقع بیرون رفتن یک اسباب بازی با خودش ببره. موقع حاضر شدن میشنیدم که میگه:" اینو با خودم میارم!" و برای من مثل یک بازی هوش بود، میخواستم حدس بزنم این دفعه این افتخار نصیب کدوم اسباب بازی شده. و معمولا حدسهام درست نبود!

پسرک معمولا، نه اون هلی کوپتر جدید و پر زرق و برق، نه اون ماشین کنترلی و نه هیچ کدوم از چیزهایی که به نظر ما جالب بود رو انتخاب میکرد. یکی از محبوبترین ها یک تبلیغ بود که به شکل هواپیما بود. با داشتن چندین هواپیمای رنگ و وارنگ، اون یک تکه مقوا رو از همه بیشتر دوست داشت.

شنبه های مهد کودک روز اسباب بازیه (فکر هوشمندانه ایه، بچه ها بعد از دو روز خونه بودن همراه با اسباب بازی راحتتر میان مهد). فولکس واگن آبی که یک چرخش هم گم شده، هواپیمایی که یک بال نداره، همون هواپیمای کاغذی مورد اشاره و ... انتخابهای عجیب بچه ما از بین اسباب بازی هایی هستند که خودمون و اطرافیان با دفت و وسواس براش انتخاب می کنند.

حالا چی شد اینها رو تعریف کردم؟ یک کامنت خصوصی داشتم که در مورد اسباب بازی های مفید در سیسمونی سوال کرده بود. بذارید خودش انتخاب کنه. انتخابهای خودشون (که البته همیشه هم ارزون نیستند) رو بیشتر دوست دارند. فرصت انتخاب با ارزش ترین چیزیه که میشه توی سیسمونی بچه گذاشت!

+ ; ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٦
comment نظرات ()