حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

سال‌گردها..

اوایل کار راحت‌تره. تاریخ آشنایی، اولین ملاقات، اولین بوسه، تاریخ تولدها، خواستگاری، نامزدی، عقد کنان، اولین سفر، یک موفقیت کاری یا درسی و ....

با شروع بارداری این لیست طولانی تر هم می‌شود: اولین بار که لگد زد، اولین بار که سکسکه کرد، اولین سونوگرافی اش، اولین بار که صدای قلبش را شنیدیم و ...

با تولد بچه دیگر از حد شمارش خارج می‌شود: اولین لبخند، اولین آغون آغون، اولین دندان، گردن گرفتن، راه افتادن و ....

فکر میکنم بعد از رفتن بچه ها می‌شود هر روز صبح مثل رادیو یک برنامه "در چنین روزی" داشت: ٣٠ سال پیش در چنین روزی به من گفتی که من را دوست داری، ٢٨ سال پیش در چنین روزی تزت را دفاع کردی، ٢۵ سال پیش در چنین روزی پسرمان برای اولین بار راه رفت، و .....

+ ; ٦:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٩
comment نظرات ()