حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

اولین دسته گل

همسرم برای تحویل گرفتن پسرک رفته بود. مربی ها و پرسنل مهد با شنیدن اسم پسرک با لبخند معنی داری میپرسیدند "باباش شمایید؟" و همسرم متعجب که چرا پسرک انقدر معروف شده!

چند لحظه بعد مربی زبان بچه ها آمده و برای بابای گرامی تعریف کرده که وقتی وسط کلاس از روی صندلی اش بلند شده پسرک صندلی را از زیرش کشیده و او که بیخبر بوده خواسته بنشیند که ولو شده روی زمین!

از پسرک میپرسم چرا این کار رو کردی؟ میگه آخه صندلی نبود! میگم یعنی تو جا نداشتی بشینی؟ میگه صندلی این وری بود. من صندلی اون وری میخواستم!

 

+ ; ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢۳
comment نظرات ()