حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

پسرک و مهدکودک

دوستانی که پسرک من رو دیدند میدونند که تا اواخر سال گذشته کلا آویزون بود به من و حتی یک لحظه دور بودن از من رو تحمل نمیکرد. یادمه توی تولد دسته جمعی از من و باباش حتی نیم متر هم دور نشد و یک نفس آویزون ما بود.

اما بعد از عید یهو متحول شد. میرفت بازی و حتی نگاه نمیکرد ببینه من هستم یا نه. اوایل از این حد بی توجهی اش نگران میشدم اما به تدریج فهمیدم که پسرک یک مرحله بزرگ شده و دیگه به من وابسته نیست. کم کم کیدیدم روزها حوصله اش توی خونه خودمون یا یش مادربزرگ ها سر میره و اونها هم وقتی من بر می گشتم دیگه از خستگی نای حرف زدن نداشتند....ظاهرا وقتش بود که پسرک بره مهد کودک!

هر بچه ای یک سرنوشتی داره. قرار بود پسرک از 6 ماهگی بره مهد و من از همون زمان در حال تحقیق بودم. اماتا این سن (یعنی 2 سال و 9 ماهگی) اتفاقاتی افتاده بود که برنامه ای که من برای پسرک چیده بودم بهم خورد. اتفاقاتی که یعضی از جنس معجزه و بعضی در حد فاجعه بود. این برای من تجربه شد که یادم باشد پسرک مستقل از من و برنامه هایم هویت جدایی با سرنوشت اختصاصی خودش دارد.

حالا بالاخره بعد از این همه ماجرا مهدکودکی را برای پسرک انتخاب کردیم، صبح ها بیدار میشود و با اصرار کیفش را روی روشش می اندازد و خدا میداند چقدر تماشای پسرک با این سرو وضع لذت بخش و در عین حال عجیبه. باور این که بچه کوچک من مستقل شده و روابط شخصی خودش رو با آدمهایی که من نمیشناسم از بچه و بزرگسال برقرار میکنه واقعا سخته. میبینم که پسرک هویتش جدا از منه: انتخاب میکنه که چه کسی رو دوست داره و چه کسی رو نه، انتخاب میکنه که کدوم غذا رو خوب بخوره، به کدوم خوراکی لب نزنه، کدوم بازی رو دوست داشته باشه.... و من فقط میتونم نگاه کنم بعضی از اتفاقات رو تحلیل کنم و بعضی ها رو نه.... و دلم رو خوش کنم به جمله ای که پسرک موقع بیرون اومدن از مهد میگه: امروز بهم خوش گذشته!

 

پ.ن. داشتن بچه ای که ذاتا روایتگره موقع فرستادن بچه به مهد کلی آرامش خاطر ایجاد میکنه! البته گاهی مرز بین واقعیت و خیال قاطی میشه و گاهی خاطرات برعکس! تعریف میشه اما به هر حال از کلیات اتفاقات توی مهد با خبر میشم. هر چند که بعدها برای توضیح دادن این که چه اتفاقاتی رو نباید تعریف کنه یک کم به مشکل بر میخورم!

+ ; ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢۳
comment نظرات ()