حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

 

بابای پسرک نصف هفته رو نیست. برای همین هم خیلی از جاها من و پسرک دو تایی میریم، گردش و پارک و مهمونی و ... یک روز پسرک دو تا از عروسکهای انگشتی رو به زور سوار ماشین کرده بود که "نی نی و مامان با هم میرن ددر! برای من خنده دار بود ولی فکر می کنم باباش یک کم دلش گرفت! طفلی

تازگی ها بابا بیشتر خونه است. روزها با هم بازی میکنند و طبق معمول بازی با بابا پر از قانون شکنی و شیطنت و هیجانه، برعکس بازی های مامان! امروز که از سر کار برگشتیم پسرک یک خونه با لگو درست کرده بود. توی خونه دو تا آدمک آبی رنگ رو به هم چسبونده بود که "بابا رادین رو بگل کرده" و یک کم دورتر، یک ادمک نارنجی تنها "این هم مامانه"

این دفعه نوبت من بود که دلم بگیره...

+ ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢۱
comment نظرات ()