حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

ضبط صوت کوچک

قرار بود شوهرم زنگ بزنه به یکی از بچه ها تولدش رو تبریک بگه، برگشته بهم میگه تلفنش رو جواب نداد... پسرک فوری میگه بهش ایمیل بزن!

 

راستش من فکر نمی کنم دقیق بدونه ایمیل چیه (شاید هم بدونه، از اینها هیچی بعید نیست)، احتمالا قبلا دیالوگ مشابهی شنیده و یادش مونده. مواظب تک تک کلماتمون جلوی این بچه ها باشیم، ضبط می کنند و اتفاقا قدرت بازیابی شون هم خیلی بالاست.

 

پی نوشت. یک بار مادر م به من گفت اگر وقتی بچه بودی میدونستم با این دقت داری حرکات من رو تماشا میکنی از ترس فلج می شدم. الان می فهمم منظورش چی بوده.

+ ; ٦:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٧
comment نظرات ()