حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

به همین زودی شروع شد!

لباسهای پسرک را پوشاندم و رفت تا در فاصله ای که من لباس میپوشم و کیف هایمان را آماده می کنم بازی کند. وقتی دید ما جلوی در منتظرش هستیم خیلی جدی گفت: "میشه شما بیین (برید) من بمونم بادی (بازی) کنم؟"

دهن من که باز مونده بود... اما پدرش خیلی جدی گفت:" 10 سال زود شروع کردی پسرم، فعلا بیا کفشت رو بپوش"

+ ; ٧:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٤
comment نظرات ()