حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

تایید می کنیم.

این روزها بازی با Xbox سرگرمی مورد علاقه پسرک ماست. و در ادامه الگو برداری از بابای مربوطه، به جای بازی های عروسکی خودش به بازی های وزرشی پدرش توجه ویژه دارد. سی دی مذکو 7 بازی دارد که از بین آنها رادین تصادفا متوجه شده که در بکس موفق است. ظاهرا دستگاه متوجه نیست که قد این بازیکن کوتاه است و ضربه های پسرک از زیر گارد بسته حریف را نقش زمین میکند.

دیروز وسط بازی اعلام کرد که "اینو دوس ندایم"...."بازی دیگه بذار".... بالیبال دوس دایم"

و خلاصه ما والیبال را راه انداختیم. برعکس بکس که خودش می زد و می برد و آخرش می گفت:"بیبین، منو بیبین" در والیبال پسرک احتیاج به مربی داشت که برایش داد بزند "حالا بپر بالا.... حالا با دست توپ رو بزن ..." و دیگر از آن بردهای شیرین خبری نبود.

شب قبل از خواب، وقتی دیگر فکر میکردم پلک هایش سنگین شده، یهو نشست روی تخت و گفت: "بالیبال دخ (سخت) بود". توی خواب و بیداری گفتم "خوب دیگه والیبال بازی نکن".... دوباره گفت "بالیبال دخ  بود. و باز همان جواب را دادم. کوتاه نیامد. چندین بار جمله اش را تکرار کرد تا کم کم به این فکر افتادم که شاید این جواب مورد نظرش نیست.... این دفعه گفتم "اما تو خیلی خوب بازی کردی، آفرین"

چند لحظه سکوت کرد و گفت "باشه" و با خیال راحت خوابید.

+ ; ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۳
comment نظرات ()