حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

آزار یا محبت

نمیدانم این که مشغول کاری باشی انقدر که متوجه نشوی بچه خواب آلود است، تا آخرش خودش بیاید و بگوید:"مامان نینا، بریم نانا" (یعنی مامان لیلا بریم لالا) کودک ازاری به حساب می آید یا نه

اما مطمئنم این که مادری را که با عذاب وجدان از خسته بودن بچه اش، کارش را نصفه ول کرده و نیم ساعت گذشته را به قصه و لالایی گفتن گذرانده به دالی بازی با لحاف دعوت کنی و بعد هم تصمیم بگیری روی تخت بپر بپر کنی قطعا از مصادیق مادرآزاری است...

چه خوب بلدی برای هدفت برنامه ریزی کنی، جمله های موثر را پیدا کنی، نقش بازی کنی و آخر هم با یک خنده خوشمزه، همه را شاد و راضی نگه داری. من با سرعت کارم را متوقف کردم، با علاقه و محبت لالایی و قصه گفتم، با خوشحالی دالی بازی کردم و در آخر با بپر بپر تو احساس کردم روزم کامل شده....

ممنون که روزم را کامل کردی

+ ; ٧:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٠
comment نظرات ()