حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

از زیر قرآن می گذراندش

سال تحصیلی شروع شده و بابا باید برگردد سر درس و مشق. یک دستم قرآن، یک دستم پسرک که متوجه رفتن پدرش شده و وسط اشک و اعتراض، قران را از دست من میگیرد و بالای سر پدرش نگه میدارد و زیر لب چیزهایی پچ پچ می کند، با سین و صاد!

+ ; ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱٥
comment نظرات ()