حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

سعدی - در نکوهش غیبت

یاد دارم که در ایام طفولیت، متعبد بودمی و شب‌خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر ـ رحمة‌الله علیه ـ نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه‌ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه‌ای بگزارد، چون‌آن خواب غفلت برده‌اند که گویی نخفته‌اند که مرده‌اند. گفت: جان پدر، تو نیز اگر بخفتی، به از آن که در پوستین خلق افتی

 

همین جوری.... فکر کردم بد نیست گاهی به جای افتخار کردن به سعدی و امثالش، به نوشته هاشون توجه کنیم.

+ ; ٥:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱٥
comment نظرات ()