حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

یک جیغ بی مقدمه

توی رستوران نشسته بودیم که بی مقدمه جیـــــــــغ پسرک در آمد و با اصرار میخواست از صندلی پایین برود، هیچ جور هم آرام نمیشد. بعد از چند دقیقه متوجه شدیم که خانمی دو میز آن طرف تر در کیفش را که از قضا خیلی شبیه کیف من است باز کرده و چیزی در می آورد. کیف خودم را نشانش دادم و همه مقدسات را واسطه کردم که قبول کند کیف آن خانم مال خودش است، ولی تا آخر غذا هر چند لحظه یک بار نگاهی با اخم به خانومه می انداخت.

+ ; ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٧
comment نظرات ()