حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

توهم خوشبختی

بارها پیش آمده که پسر من در حین شیر خوردن خوابش برده بعد همان‌طور خواب آلود و با چشمان بسته دنبال می می می‌گشته. انتظار دارد در همان فاصله‌ای که قبلا بوده دوباره پیدایش کند. خیلی وقت‌ها وقتی نا امید می‌شود همانطور دهنش را نیمه باز می‌گذارد تا می می خود به خود پیدا شود! (که اگر پیدا نشود شروع به گریه می کند)گاهی هم در خواب تصور می‌کند که می می می‌خورد و شروع به مک زدن می‌کند!

فکر می کنم ما آدم‌ها همه همین طوریم. گاهی عزیزترین چیز زندگی را به دلیل غفلت و خواب آلودگی از دست می‌دهیم و بعد به جای این که دنبالش بگردیم انتظار داریم در همان مکانی که آخرین بار رهایش کردیم همچنان منتظر ما باشد در حالی که حتی حاضر نیستیم  چشمان بسته مان را باز کنیم. و اگر از پیدا کردنش ناامید شدیم دست روی دست می‌گذاریم و به امید این که خوشبختی از دست رفته ما از آسمان نازل شود دهنمان را باز می‌گذاریم. خیلی وقتها هم در خوابیم و با توهم این که هنوز خوشبختی در دستانمان است به زندگی ادامه می‌دهیم.

+ ; ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٠
comment نظرات ()