حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

عکسی از کلمات

با آن لباس سرهم سبز رنگ نشسته بودی روی صندلی بلند آشپزخانه و سرت گرم تماشای تلویزیون بود. پاهایت را تاب میدادی و حواست به من نبود. آرام خواستم ببوسمت، بوی شیر و کره میدادی... من این تصویر را تا آخر عمر با خودم نگه میدارم. هیچ دوربینی نمیتواند این لحظه را، آن بی خیالی شیرین پاهای کوچولویی که تاب میخوردند، آن ترکیب عجیب بوی بچه و بوی کره و آن نگاه گذرای تو را برای من ثبت کند، کوچولوی عزیز من

+ ; ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٧
comment نظرات ()