حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

عصای دست (2)

از خرید برگشتیم و مشغول جا دادن خریدها در یخچال و کمد بودیم... پسرک که دید کسی به فکر او و کفشهایش نیست خودش کفشهایش را در آورد، توی جاکفشی گذاشت، بعد کفشهای من که با عجله جلوی در ولو شده بودند را هم کنار کفش خودش گذاشت، آخر سر هم برای خودش دست زد!

+ ; ٩:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱٢
comment نظرات ()