حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

لالایی

قبل از به دنیا اومدن پسرک، من یک سری لالایی فارسی و ترکی جمع آوری و حفظ کرده بودم... کلی روی هر کدوم فکر کرده بودم، بعضی از کلمات رو تغییر داده بودم. در دوران بارداری گاهی برای پسرک میخوندمشون.

در این مدتی که پسرکم به دنیا اومده حتی یک بار هم اون لالایی ها رو نخوندم. هر بار خواستم لالایی بگم یک شعری یا عبارتی، یک ریتمی و نوایی خود به خود به زبونم اومده... راستش من این لالایی های من در آوردی رو خیلی دوست دارم

خودش هم برای خودش لالایی میگه... گاهی که من ساکتم، خودش با یک ریتم ملایمی برای خودش لالایی میگه.و... بعد هم خوابش میبره قلب

+ ; ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱٢
comment نظرات ()