حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

پرستار کوچولوی من

مریض بودم.... جان تکان خوردن نداشتم، همسر جان هم که طبق معمول سفر بود. هواپیما هم طبق معمول تاخیر داشت.

پسرک بهانه میگرفت، حق داشت. گفتم: "پسرم تلفنو برام میاری؟" ... تپ تپ تپ، صدای پای وروجک و بعد از چند لحظه گوشی تلفن. شماره پدرش را گرفتم تا بلکه بچه برای چند دقیقه ای صحبت کند و آرام بشود. صدای پدرش می آمد: "پسرم از مامانت مراقبت کن تا من بیام، باشه؟" فکر کنم میداند مراقبت یعنی چه، چون بعد از چند لحظه گوشی را گذاشت روی تخت و من را بوسید، مهربانترین بوسه یک پرستار 18 ماهه...

+ ; ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٩
comment نظرات ()