حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

یک قدم دیگر به سمت استقلال

برای آب خوردن باید چکار کرد؟

 اول ها فقط گریه، تا شاید کسی به ذهنش برسد بعد از شیر دادن و عوض کردن و تکان دادن و گرایپ و جغجغه و ... یک قلپ آب (با عرض معذرت از متولیان تغذیه انحصاری با شیر مادر) به بچه بیچاره بدهند.

بعد گریه یا  نق زدن همراه با اشاره کردن و دست دراز کردن به طرف کسی که لیوان اب یا چیزی شبیه به آن در دستش دارد

بعدتر پیدا کردن چیزی شبیه لیوان یا شیشه و تحویل دادنش به مامان یا هر بزرگتری که ممکن است به ذهنش برسد که این کار یعنی "آب بده"

 این اواخر میومد جلوی من و می گفت: آب آب آب

امروز رفت جلوی اوپن آشپزخونه، پابلندی کرد تا دستش به لیوان خودش رسید، بعد لیوان را برد سر آبریز یخچال، پابلندی کرد و بعد از چند بار تلاش موفق شد یک کم آب داخل لیوانش بریزد. بعد هم با افتخار فراوان آب را خورد. من هم ذوق مرگ شدم. از آن موقع همچنان مشغول است! کف آشپزخانه هم خیس شده ولی من همچنان ذوق می کنم...

+ ; ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٤
comment نظرات ()