حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

موسیقی شناس کوچک من

حوصله اش از بازی سر رفته. سی دی "حسنی نگو یک دسته گل.." را می آورد که برایش بگذارم. من هم مامان حرف گوش کنی هستم و میگذارم اما خودم اصلا تحمل شنیدنش را ندارم. هدست را میگذارم توی گوشم و صدای استاد را زیاد می کنم: "گلچهره مپرس آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد..."

پسرک شاکی میشود به زور هدست را از سر من میکشد و روی گوشهای خودش میکذارد. قیافه اش بامزه شده: ابروها را در هم کشیده و لابد تمرکز  کرده، بی خیال حسنی، محو موسیقی جادویی دلشدگان...

من بیچاره هم حسنی گوش می کنم دیگه.... 

+ ; ۸:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
comment نظرات ()