حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

خانه تکانی

مدتهاست که دیگر حتی آدمهایی با روحیه پدر و مادر من هم آهنگهای قدیمی مورد علاقه شان را با CD Player گوش می کنند! اما هنوز کنار مجموعه صوتی پدر و مادرم تعداد زیادی کاست هست. امروز به مادرم پیشنهاد کردم جمعشان کنیم و یک گوشه ای بگذاریم که جا نگیرند. خودم دست به کار شدم و کاستها را مرتب میکردم و بعد از گردگیری داخل یک جعبه می گذاشتم. جعبه های خالی هم نصیب پسرک میشد که برج بسازد و ذوق کند. بین کاستها چشمم خورد به یک کاست قدیمی با جلد سبز رنگ و رو رفته، اثر استاد شجریان. سال انتشار 1358 بود و مال گروه شیدا. بقیه اطلاعاتش احتمالا توسط من یا خواهرم در بچگی جویده شده بود! بی اختیار  کاست را گذاشتم و صدای استاد پیچید:

در این شب سپیده نادمیده، تیر شب به خونش در کشیده

امید چه داری از این شب که در خون کشیده سپیده

عجیب است (یا شاید هم دریغ )که بعد از 30 سال هنوز این شعر بغض به گلو مینشاند. کسی میداند شاعرش کیست؟

پی نوشت. مادرم گفت بذار این نوارها همونجا بمونند جای کسی رو که تنگ نمی کنن! دیدم حق با اونه. این وسط چند تا جعبه خالی غنیمتی بود که نصیب پسرک شد!

+ ; ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٥
comment نظرات ()