حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

چند دقیقه زمان برای من

یکی از نگرانی‌های جدی من قبل از بارداری این بود که در مدت مرخصی بعد از زایمان چطور وقتم را پر کنم. همیشه فکر می‌کردم فیلم‌های خام عروسی‌مان (یعنی فیلمهای میکس نشده که دو دوربین از عصر تا انتهای شب ضبط کرده اند و احتمالا باید پر از صحنه‌های جالب باشد) را تماشا می‌کنم. حتی یک لیست از کتاب‌هایی که دوست داشتم بخوانم و فرصت نکرده بودم تهیه کردم برای مطالعه در این مدت.

مادرهایی که بچه کوچک دارند تا همین جا کلی به من خندیده اند. یک شیرخوار فرصت هیچ کار مداومی را باقی نمی‌گذارد. خواندن وبلاگ (به ویژه وبلاگ‌های مینیمال) حداکثر کاری است که در فاصله گریه‌های بچه یا احیانا در زمان شیر دادنش می‌توان انجام داد! تمرکز بیش‌تر از ۵ دقیق تقریبا غیر ممکن است چون حتی اگر بچه کاری با من نداشته باشد من باید نگران باشم که نکند شیر پریده توی گلویش یا ...

نمی‌دانم لیست کتاب‌هایم تا کی باید برای خوانده شدن صبر کنند. ولی فیلم‌های خام عروسی فطعا تا بعد از بازنشستگی صبر خواهند کرد.

 

پ.ن.١. من وقتی بچه بودم دوست داشتم در یک کتاب‌فروشی کار کنم ولی هر وقت کسی می‌پرسید: "کوچولو، بزرگ شدی می‌خواهی چه‌کاره بشی؟" می‌گفتم: "دکتر" چون مامانم گفته بود....

+ ; ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱٢
comment نظرات ()