حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

نی نی و قمه زنی

یکی از دوستان لینکی فرستاده بود از عکسهایی که با جستجوی کلمه عاشورا به انگلیسی در گوگل به دست می آید. بین عکسها عکسی بود از مادری که داره فرق بچه شیرخوارش رو شکاف میده.... کاردی توی دست مادر و لبخندی مطمئن روی لبهاشه. بچه هم سن پسر من بود و توی عکس داشت جیغ میکشید. مادرش لبخند میزد، مطمئن، مثل لبخندی که من بعد از واکسن زدن به پسرم میزنم. لبخندی که میگه "میدونم دردت اومد ولی برای خودت لازمه، من هم سختمه ببینم اذیت میشه ولی به خاطر خودت تحمل می کنم"

از اون لحظه دلم آشوبه. دلم برای مادر و بچه اش میسوزه. دلم برای همه اشتباهاتی که هر مادری ممکنه بکنه، برای تمام قضاوتهای غلط، برای همه تصمیم هایی که به جای این طفل معصومها میگیریم در حالی که اصلا چنین حقی نداریم میسوزه. دلم برای خودم و همه مادرها میسوزه که ممکنه بدون این که بدونیم به پاره تنمون صدمه بزنیم، بدون این که بخوایم براشون تصمیمی بگیریم که اگر خودشون حق انتخاب داشتند شاید نمیگرفتند.

+ ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٢
comment نظرات ()