حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

 

دعا میکردم چراغ قرمز طولانی تر بشه تا من از همین چند لحظه برای بستن چشمهام و استراحت استفاده کنم.  چراغ قرمز هم طولانی تر از همیشه بود، یک استراحت طولانی . و عجیب این که هیچ کدوم از بچه های فال فروش و گل فروش و اسفند دود کن پیداشون نبود..

سر چهارراه که رسیدم دیدم یک تیم فیلمبرداری در حال فعالیتند و گویا طولانی شدن زمان چراغ قرمز و نبودن بچه های کار به یمن حضور اونها بوده.

ما که از این فرصت برای استراحت استفاده کردیم ولی بیچاره اونهایی که عجله داشتند. بامزه تر از همه هم توقف ماشینها وسط چهارراه برای پیدا کردن هنرپیشه های احتمالا معروف مجموعه بود که ترافیک پشت سرشون رو بدتر میکرد. خلاصه که بساطی بود! 

+ ; ۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢
comment نظرات ()