حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

در شهر ما

فست فودی که غذا سفارش داده بودیم دو سری میز داشت: یک سری با صندلی و تعداد کمتری با مبل. منتظر بودیم یکی از مبلها خالی بشه تا بچه هم بتونه یک کم راحت تر باشه... یک مبل خالی شد و یک خانواده پرجمعیت بیرون رفتند و میزشون پر از غذاهای نصفه و نیمه باقی موند. قبل از این که ما برسیم آقایی حدودا 45 ساله، موقر و با یک کیف اداری و لباسهای مرتب اونجا نسشت. ما هم ناچار روی صندلی ها نشستیم.

حواسم به این اقا بود که ببینم کسی همراهشه یا تنهایی میز به این بزرگی رو اشغال کرده، دیدم اون بنده خدا داره بقیه غذاهای اون خانواده رو میخوره، بعد هم یک چیزهایی رو لای کاغذهای ساندویچ پیچید و توی کیفش گذاشت، با دقت و سر فرصت...

همین دیگه... نمیدونم چی باید بگم، خیلی ها توی شهرمون با سیلی صورت سرخ نگه میدارن

+ ; ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢۳
comment نظرات ()