حادثه مترقبه

تولد پسرم حادثه کاملا مترقبه‌ای بود که زندگی من را بیش از مقدار مورد انتظار از مسیر خارج کرد.

تاثیر

این اقای پلیسها رو دیدین که گاهی کنار جاده یا خیابونی که ترافیکه ایستاده اند و با دست به ماشینها علامت میدند که حرکت کنند. با یک جدیتی این کار رو انجام میدند که اگر کسی ندونه فکر میکنه بدون دست تکون دادن اینها لابد ماشینها سر جاشون میمونند! حتما آخر ساعت کارشون کتف درد میگیرند از این همه حرکت.

احساس می کنم در مسیر بزرگ شدن این وروجکها ما نقش همون پلیسها رو داریم. با تمام وجود داریم خودمونو از کت و کول میندازیم  ولی عمده کارهای ما در مسیر تکامل این وروجکها تاثیر زیادی نداره. اونها دارند کار خودشونو میکنند و ما هی داریم بال بال میزنیم.  

+ ; ٢:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۳
comment نظرات ()